
همه ترانه ها انگار دوباره جان گرفته باشندچشمه های خشکیده چشم باز کرده انددرختان جوانه زده اندکبوترها تخم گذاشته اندانگار کوچه بوی دیگری گرفتهحتی کاشیهای حیاط خوشحالنددستپخت تو بازنمکین خواهد بودباز خنده هایت خانه ام را پر خواهد کردمرسی ها دومینش را خواهند دیدبرفها انتظار میکشندببارندبرف بازیها راگوله برفی من بالاتر خواهد رفتوقتیتو میایی...
ادامه مطلب
من بمیرمتو می گرییتو بگرییمن میمیرممن بیافتمتو میخندیتو بخندیمن می میرمتو بیاییمن میبوسمتو ببوسیمن می میرممن باشمتو میاییتو بیاییمن می میرممن نباشمتو میرویتو برویمن می میرممن بی توو یا با تومیمیرم...
ادامه مطلب
تا وقتی جایگزین عشق پیدا نشود قصه همین استحالا شاید معشوق دیگری باشد یا هنری یا ورزشی و یا اعتیادگفته بودم که همه داستان این استعشق یعنی نیاز به یکی شدن پیشروانهبرای همین چه جایگزینی بالاتر از معبودهم دوستت داردهم باارزشی....نرگس نور خدا را در دل باید تاباندتا رنجهای کوچک را بتوان غرق نور کرد...
ادامه مطلب