به لبو فروش سر کوچه میگویم:
عمو این لبو ها دردم را درمان می کند؟
می خندد و می گوید: برای سینه خوب است
میگویم: پس هر چقدر می شود برایم بده
می پرسد: سینه ات خراب شده؟
با ناله می گویم: خراب خراب
جگرم سوخته است...
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
عاطفه حرمت داشت
هوش و ذکاتم دست کم گرفته نشده بود
اعتمادم به حرف یک زن پا برجا بود
شعرم شاید بوی پونه می داد
چایی ام دوباره سرد می شد
بهار کاش خواب می ماند
تو کاش نمی رفتی
برگرد
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
در این آشفته بازار دنیا
چه زمانی مثل آب زلال خواهی بود
نمی دانم
هر روز زخم من عمیق تر
اردوی من متلاشی
و خوابهایم پر کابوس
ای هر گوشه مجعدت هنر
چشمانت شوخ
ای سبب تسکین قدیمی من
و درد کنونی ام
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
امشب که مرا در خانه می جویی
فردا مرا در خانه فراموش می کنی
دریای من
سیل و موج و خشم
ذات توست
منم تکه چوبی شکسته
سرگردان تو
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
می دانی دریا؟
همیشه سخت ترین جای کار کجاست؟
یک زخمی بخوری
یک جایی بیافتی
یک ضربه ناگهانی نوش کنی
بعد تظاهر کنی هیچی نشده
به روی خودت نیاری
بخندی
چون مرد هستی
و مرام داری
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
می پرسم چرا دردی احساس نمی کنی
به من لبخند می زند
میخواهم بدانم چرا زیاد می خوابد
هر چند جوابش را می دانم
به من می خندد
انگار ناخدایی است که کشتی اش شکسته
از طوفانی رهیده
مات و گنگ فقط نگاهم می کند
نگاهش خسته
دستانش سردتر است
فردی که در آینه روبرویم هست
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
نه تو آدم قبلی می شوی
نه من
امروز خیلی فکر کردم
کارم روز به روز سخت تر خواهد شد
گلی تنها
شبانه
در بین خفاشان
مثل قبل نخواهد شد
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
به سراغ من اگر می آیی
گیسوانت را حلقه کن
من زنجیرهایم
اسارتم
زنجیرهای حلقه حلقه شده ام را می پرستم
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
من مرد شهر آفتابم
و تو ملکه شهر من
نه برای تو پسر کم بود
و نه برای من دختر
دختران دلفریب زیادی
به هر حیله نتوانستند به قلعه رسوخ کنند
وقتی تو قلعه بانم بودی
من زخمی
اما دوباره بر می خیزم
و پرچم را دوباره بر می افرازم
چون تو ملکه شهر آفتاب منی
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
همچنان که تاکنون خواسته ام
اما یک دل سیر بغلت نکرده ام
شبی را در آغوشم نخفته ای
با آن وصفی که کرده ای...
و باز می خواهمت
اما می دانم
هرگز تو را با دل سیر
بغل نخواهم کرد
و شبی را تا صبح قصه ماه را نتوانم گفت...
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
عمیق تر
احساس کردم تنها هستم
بین تن ها
اما تنها
تو تنها...من تنهاتر
و امشب نگرانم
سرم درد دارد
نمیدانم از صداست..
یا چه
سر درد...یا.....درد سر...چه فرقی می کند
شب طولانیست...خورشید خواب مانده
من نبض شب را خواهم پیمود
مثل درگاه کلبه متروک بازو بسته میشوم
شاید پندار یک ماهی گم شده
چیزی جز برکه بود
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
روزها یک دقیقه نسبت به دیروز طولانی تر می شوند
به این معنی
که من یک دقیقه بیشتر دوستت خواهم داشت و نوازشت خواهم کرد
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
از بس با فکرت زندگی کردم و پاییدمت...
و تو رهایی میخواستی
هیچ تغییری نکردی سرانجام
صدای گریه ات مرا به خودم آورد
که چگونه چون اشک از چشمت سرازیر می شوم
من صدای گریه هایت را شنیدم
فهم چیزی سهمناک است نرگس
همینگونه دوستت دارم
همینگونه دوستت خواهم داشت
همینگونه بانوی زیبایم
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
وقتی به باغ در میایی
زیبا و باطراوت
وقتی عطر تو لای ناخنم گیر می کند
گلبرگ تو شبنم می گرید
دنبال کدام گل هستی
زیره به کرمان بردن؟
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی
چشمهایت
نگاهت همه شعر
غزلها همه کاش
برچسب:
نویسنده: طاها حسینی