روزمرگی ها 1
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 18:09
به لبو فروش سر کوچه میگویم:عمو این لبو ها دردم را درمان می کند؟می خندد و می گوید: برای سینه خوب استمیگویم: پس هر چقدر می شود برایمxa0 بدهمی پرسد: سینه ات خراب شده؟با ناله می گویم: خراب خرابجگرم سوخته است...xa0
برای دریایم ۳
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
عاطفه حرمت داشتهوش و ذکاتم دست کم گرفته نشده بوداعتمادم به حرف یک زن پا برجا بودشعرم شاید بوی پونه می دادچایی ام دوباره سرد می شدبهار کاش خواب می ماندتو کاش نمی رفتیبرگردxa0xa0
برای دریایم ۴
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
xa0در این آشفته بازار دنیاچه زمانی مثل آب زلال خواهی بودنمی دانمهر روز زخم من عمیق تراردوی من متلاشیو خوابهایم پر کابوسای هر گوشه مجعدت هنرچشمانت شوخای سبب تسکین قدیمی منو درد کنونی ام
برای دریایم ۵
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
امشب که مرا در خانه می جوییفردا مرا در خانه فراموش می کنیدریای منسیل و موج و خشمذات توستمنم تکه چوبی شکستهسرگردان توxa0
برای دریایم۶
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
می دانی دریا؟ همیشه سخت ترین جای کار کجاست؟ یک زخمی بخوری یک جایی بیافتی یک ضربه ناگهانی نوش کنی بعد تظاهر کنی هیچی نشده به روی خودت نیاری بخندی چون مرد هستی و مرام داری
برای دریایم ۷
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
می پرسم چرا دردی احساس نمی کنیبه من لبخند می زندمیخواهم بدانم چرا زیاد می خوابدهر چند جوابش را می دانمبه من می خنددانگار ناخدایی است که کشتی اش شکستهاز طوفانی رهیدهمات و گنگ فقط نگاهم می کندنگاهش خستهxa0دستانش سردتر استفردی که در آینه روبرویم هست
برای دریایم ۸
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
نه تو آدم قبلی می شوینه منامروز خیلی فکر کردمکارم روز به روز سخت تر خواهد شدxa0گلی تنهاشبانهدر بین خفاشانمثل قبل نخواهد شدxa0xa0xa0
برای دریایم۹
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
به سراغ من اگر می آییگیسوانت را حلقه کنمن زنجیرهایماسارتمزنجیرهای حلقه حلقه شده ام را می پرستمxa0
برای دریایم ۱۰
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
من مرد شهر آفتابمو تو ملکهxa0شهر مننه برای تو پسر کم بودو نه برای من دختردختران دلفریب زیادیبه هر حیله نتوانستند به قلعه رسوخ کنندوقتی تو قلعه بانم بودیمن زخمیاما دوباره بر می خیزمو پرچم را دوباره بر می افرازمچون تو ملکه شهر آفتاب منیxa0
برای دریایم ۱۱
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
همچنان که تاکنون خواسته اماما یک دل سیر بغلت نکرده امشبی را در آغوشم نخفته ایبا آن وصفی که کرده ای...xa0و باز می خواهمتاما می دانمهرگزxa0 تو را با دل سیربغل نخواهم کردو شبی را تا صبح قصه ماه را نتوانم گفت...
تنها
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 9:58
دیشب بیشتر از همیشهxa0 عمیق تر احساس کردم تنها هستم بین تن ها اما تنهاxa0 تو تنها...من تنهاتر و امشب نگرانم سرم درد دارد نمیدانم از صداست.. یا چه سر درد...یا.....درد سر...چه فرقی می کند شب طولانیست...خورشید خواب مانده من نبض شب را خواهم پیمود مثل درگاه کلبه متروک بازو بسته میشوم شاید پندار یک ماهی گ...
دی
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 9:58
از امروز روزها یک دقیقه نسبت به دیروز طولانی تر می شوند به این معنی که من یک دقیقه بیشتر دوستت خواهم داشت و نوازشت خواهم کرد
این گونه
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 9:58
پیر شدم...راست گفتی.. از بس با فکرت زندگی کردم و پاییدمت... و تو رهایی میخواستی هیچ تغییری نکردی سرانجام صدای گریه ات مرا به خودم آورد که چگونه چون اشک از چشمت سرازیر می شوم من صدای گریه هایت را شنیدم فهم چیزی سهمناک است نرگس همینگونه دوستت دارم همینگونه دوستت خواهم داشت همینگونه بانوی زیبایم
گل
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 9:58
گل گوشه نشین می شود وقتی به باغ در میایی زیبا و باطراوتxa0 وقتی عطر تو لای ناخنم گیر می کند گلبرگ تو شبنم می گرید دنبال کدام گل هستی زیره به کرمان بردن؟ xa0
شعر سکوت
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 9:58
شاعر دیوانهای خاموش چشمهایت نگاهت همه شعر غزلها همه کاش
زمان
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 9:58
لحظه ها را می شمارم ساعتها سالها هستند انگار تا در بر تو آرام بگیرم تا ساعتی که لحظه ای باشد... xa0
بهار من
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 5:17
رهاترین نسیم دشت چگونه چنین زندانی ام کردی؟ بهار,م کاج همیشه سرسبز آخرین دره پرجویبار چگونه چنین پائیزی ام کردی نمی دانم
جنگل
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 5:17
جنگل,م آتش گرفته و تو می وزی نسیم... گر می گیرم نابود می شوم
شاید
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 5:17
شاید, این نوشته تیری در تاریکی باشد و شاید الان نمی خندی... نمی خوری.. یا موسیقی شاد گوش نمی کنی شاید این نوشته حالت را خوب کند اگر ساده لوح نباشم... شاید xa0وسط یک مهمانی مجلل هستی بلند می خندی موسیقی شاد گوش می کنی و با از ما بهترانی و من در اندیشه تو به باران چشم دوخته ام شاید من نیاز دارم بنویسم...
اقیانوس
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 5:17
خشمگین ترین اقیانوس, بودمxa0با همه به هم خوردنهای امواج چند صد متریxa0غرش و بارانxa0وxa0 تلاطم و خود زنی هاxa0که حتی صدای غرش رعد و برق به گوش نمی رسیدxa0به تو که رسیدم شدم اقیانوس آرام