باز میاییقلعه دلم را زیر و رو کنیکشور قلبم را به آشوب کشیدیمیایی و آتش میزنی دوبارههمه خیمه های اسیرانت رابیاکه به جان آمدهام ....از زمستانبیا که میخواهمبه رویش دچارشومسرد و تاریکمشعله ور کن...با هر دو چشمانت...